« January 2008 | صفحه‌ی اصلی | May 2008 »

April 2008بايگانی

April 2, 2008|چهارشنبه ۱۴ فروردین ۸۷

مجیدی

چند شب پیش داشتم حرف های مجید مجیدی را در بیانیه ای که در آن شدیدا به دکتر سروش حمله کرده بود را برای دومین بار می خواندم. همانطور که قابل پیش بینی بود مطالب زیادی در رد و نقد سخنان مجیدی در همین مدت کوتاه نوشته شد. عمده ی نقدها هم مربوط به آن قسمتی از سخنان مجیدی بوده است که او به جای انتقاد علمی، که اساسا بعید است توانایی و تخصص لازم به این مهم را دارا باشد چون هیچ سابقه ی علمی در این زمینه ندارد، پا را فراتر گذاشته و به نوعی خود را در مقام  یک مجتهد قرار داده و اقدام به صدور حکم تکفیر نموده است. اما برای من قسمت ابتدایی سخنان مجیدی در بیانیه اش جالب تر بود. آنجا که از منتقدان فیلم اخیرش به نغمه های ناساز تعبیر می کند که بینایی و بصیرت لازم برای فهم فیلمش را نداشته اند و به رغم تلاش های این بدخواهان اثر مجیدی توانسته پیام معنویت را به دنیا، که در تصور او کاستی یا عدم حضور خداست که آن را مملو از فساد و تباهی نموده است، برساند. او می گوید: "در شرایطی که جای خالی "خدا" بیش از هر زمان و عصری احساس می‌شود و تاریخ گواه آنکه بدون خدا هر عملی مباح و آزاد است ، باید آزادگان نگران باشند و از آن میان هنرمندان آزاده."(خبرگزاری مهر 14 اسفند 86).

 با نگاهی اجمالی به این سخنان می توان به ضعف و عدم دقت او، که ناشی از بیگانگی و ناآشنایی با پیچیدگی های موضوع می باشد، پی برد. بعنوان نمونه هیچکدام از طرف های درگیر در بحران های امروز دنیا، از قبیل جنگ های افعانستان و عراق و جنجال های مربوط به کاریکاتورها و غیره، نه تنها در فضای غیر خدایی و غیر دینی رشد نکرده اند بلکه خدا حضوری بدیهی و بسیار تاثیرگذار در شکل گیری تفکرات آنها داشته است. همه می دانند که جرج بوش و حزب متبوعش تا به چه میزان خواستگاه و توجیهات دینی و خدایی برای اعمالشان دارند و وضعیت دیگرانی چون بنیاد گراها و تندروهای مذهبی نیز از این حیث کاملا روشن است. کشور های شرق آسیا نظیر ژاپن و کره شاید تنها جاهایی از دنیا باشند که حضور خدا در آنجاها امری بدیهی نمی باشد واعتقاد به خدا عملا اکتسابی بود و نه ارثی یا فطری و اتفاقا، در این برهه ی خاص از زمان، صلح و انسانیت حضور پررنگ تر و نمود بیشتری دارد در آن قسمت از دنیا دارد تا جاهای دیگر. و یا اینکه در کجای تاریخ ما شاهد آن بوده ایم که بدون خدا هر عملی مباح و آزاد است؟ و هنرمند آزاده یعنی چه؟ اگر اشاره ی او به جمله ی معروف امام حسین است " اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید!" که پرواضح است، طبق این سخن، شاید خود آقای مجیدی احتیاج به بازنگری در اعتقادات و رفتارشان دارند تا دیگران تا به این آسانی هیزم به آتش اختلافات و بحران های موجود در جامعه نریزند.  

 

متاسفانه در لابلای سخنان آقای مجیدی مدعیات خیلی بزرگی وجود دارد که با بضاعتی که از او سراغ داریم به هبچوجه هماهنگی نداشته و گویی بیشتر موجب توهم خود وی شده است تا اثبات چیزی که به دنبال آنست. در تاریخ سینما نوابغ بزرگی چون تارکوفسکی و برسون داشته ایم که تمام عمر خود را به باروری اندیشه های معنوی سپری نمودند و آثار به مراتب عمیق تر و پر معنی تری هم خلق نمودند، اما هیچگاه این گونه پرتکبر سخن نگفتند و دچار این غفلت ظریف اما خطرناک نشدند که تنها خود را حامل حقیقت بپندارند و دیگران را، حتا منتقدان هنری شان را، کور و ناتوان از فهم خویش پندارند.

 

شاید ظهور آقای احمدی نژاد در سیاست اندک اندک به حوزه های دیگر نیز سرایت کرده باشد که اینچنین شاهد رویکردهای مشابهی از جمله همین دیدگاه های آقای مجیدی هستیم. حداقل آسیبی هم که این طرز رویکرد به جامعه می رساند این است که با بالا بردن هزینه ی مشارکت مانع حضور و دخالت افراد مختلف با دیدگاه های متفاوت در رشد و بهبود وضعیت فرهنگی جامعه  می شود.

 البته این فرایند یکطرفه نیست. در خیلی از موارد خود دگراندیشان و روشنفکران هم با بیانی نامناسب و با طرح مسایلی غیرضروری، خود و جامعه را از حضورشان محروم می کنند. عدم حضور و مشارکت نزدیک و عمیق در مسایل موجود در جامعه نیز تدریجا منتهی به ناتوانی در درک واقعیت های جاری و ناهنجاری های واقعی آن می شود. اینگونه است که می بینیم گاهی در عرض چند سال، یک نویسنده یا روشنفکر آگاه در اثر مهاجرت و نداشتن ارتباط تنگاتنگ با مردم و مسایل جدی مرتبط با زندگی آنها تبدیل به یک اکتیویست سیاسی کم عمق و پرفریاد می شود و از این رهگذر همه زیان می بینند. بنابراین می توان گفت یک روشنفکر می بایستی حداکثر تلاش خویش را در حفظ حضور خویش و دیگر تولید کنندگان اندیشه نموده و برای این مهم هم درایتی عمیق  و صبری عظیم  لازم است.      

 

 

 

 

موسيقی